عشق حقيقی

این همه از عشق گفتن و نوشتن بدون اشاره به آنچه بین عاشق و معشوق لازم است،

این همه از عشق گفتن و نوشتن بدون بیان اینکه وقتی به معشوق می رسی سیراب نخواهی شد،

این همه از عشق گفتن و نوشتن بدون اشاره به عشقهای آتشینی که جدایی های سختی در پی داشته،

این همه از عشق گفتن و نوشتن بدون اشاره به عشقهایی که تبدیل به نفرت شده است

 

آری تنها عشقی پایدار مانده و پر حرارت خواهد ماند که دست نیافتنی باشد

و کدام عشق است که دست نیافتنی باشد و فراموش نشدنی در حالیکه همچنان که عاشقی در آرامشی

 

و براستی که تنها با یاد خدا دلها آرامش می گیرد

/ 4 نظر / 7 بازدید
ايدن

خلبان عزيز با «تو کيستي ؟» به روز شدم سبز باشي

خسرو

خلبان جان تو رو به حرضت خدا نصیحتم نکن.نصیحت دونم پره.

خسرو

خلبان عزیزم نگاهم به زندگی رو تو پست های متفاوت وبلاگم بیان کردم.دلیلی نداره نگاه مشترکی داشته باشیم.اگه همدل و همزبان باشیم که چه خوب و زیبا.در غیر اینصورت تنوع نگاه باعث زیباتر شدن زندگی هست.مشروط به اینکه هوشیاری درش باشه.عشق درش باشه. تصور می کنم کسی رو نمی شه هدایت کرد.هدایت دیگری یعنی سیاست.و در تاریخ کم شاهد جنایت هدایت دیگران نبودیم.نیت ها مهم نیست.عمل ها مهمه.نیت اینه که دیگری رو به بهشت ببرن ولی عملا به جهنم هولش میدن. اگه روشن نقد کنی خوشحال میشم جواب میدم البته گاهی دلتنگی های منه.رنج های من.که جوابی نداره

خسرو

اخ خلبان عزیز شنیدی قصه اون معلمی رو که به شاگرد میگفت وقتی من میگم انف تو نگو انف بگو انف!!!! همه کلمات همون انف هستن.چطور میشه با کلمات زندگی رو تجربه کرد.زشت ترین و زیباترین کلمات فقط صدا هستن.و زندگی در سکوته. همه دین ها اومدن که ادم رو مسافر اون سکوت زیبا کنن ولی ببین که مث خر تو گل موندن.ببین که بزرگترین جنگهای زندگی رو جنگهای مذهبی تشکیل داده.هر مذهبی قطعا ریشه درستی داشته.ولی خیلی زودتراز تصور تخریب شده.هنوز محمد رو خاک نکرده بودن که برای خلافت دعوا شروع شد.و جنگ هفتاد و دو ملت فقط مال دیگران نیست.همه حرفها باعث این جنگ بزرگن. همه حرفها رو رها کن.نیازهات رو ساده و زیبا و جانانه زندگی کن. خود دین میگه خدا از رگ گردن بهت نزدیکتره بعد بهت میگن برو مکه و برو زیارتگاه و در نهایت تو رو سربازی می کنن که بجنگی با کسی که مثل تو از اون طرف سرباز شده می جنگی با کسی که می تونست دوستت باشه.می جنگی با کسی که مث تو قلبی عاشق داره.شاید عاشق تر از تو.و این داستان کهنه زندگی هست. برای کسی که بخواد سفر کنه به خودش استاد زیاده هر برگ که می افته استاده و اگه نخواد سفری کنه.استادی وجود نداره.به خود