قمارباز

خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش

و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر ...

/ 6 نظر / 7 بازدید
خسرو

وای چی شد.عجب شعری گذاشتی.بباز دوست من.پر قاصدک شو(اگه ما ریشه نداشته باشیم که مثل قاصدک در هوا با هر بادی به طرفی می رویم)ثبات در بی ثباتیست.وقتی هیچ شوی همه ای.و هیچ شدن آسان نیست.ریشه ها را هوا دادن آسان نیست.طبیعی شدن آسان نیست!! ما محصول آموزش هائی هستیم تا اینگونه از اصالت و طبیعت خارج شویم.ما بیمارترین موجود زندگی بیهوده نشدیم.مدعی ترین بیمار!!! آنقدر جانانه و عمیق لحظه ها را زندگی کن.که نبودن تو را غرق خود کند.وقتی فیلمی دلخواه را نگاه می کنی،وقتی حادثه ای خطرناک ذهنیت،هویتت رو می رباید.در آن دم تو که هستی.هیچ.میتوان آگاهانه تر به هیچ خزید.میتوان هوشیارتر به اقیانوس عشق و هوشیاری غوطه خورد.آنجاست که دوست و دشمن رنگ می بازند.یگانه می شوند. ذهن حیله گر را بشناس.ببین که چگونه سرت کلاه می گذارد. عاشقی کن.خودت را بباز.به تمامی بباز.و ببین چه کسی خود را باخته است.خود توهمی بیش نیست.توهمی متراکم.خود خوابیست که می بینیم در بیداری.از این خواب باید که برخواست.

خسرو

بزرگترین جنگ زندگی در درون اتفاق می افتد.به خود خود.میان جنگی می شوی،آموزه های ذخیره شده در تو با اصالتت می جنگند.درگیر جنگ نشو!!ببین چه کسانی در تو می جنگند.صدایشان را می توانی بشناسی.پدرت،مادرت،معلم هایت،دوستانت،دشمنانت،همه را در خود می بینی.بیم ها و امید ها را می بینی. نمی گویم آسان است.اگر آسان بود که اینهمه غریب نمی شد.و نمیتوان گفت سخت است.و کودکان بی هیچ آموزشی آن هستند.اگر کودکان همه زمین از سفید و سیاه و زرد را کنار هم بگذاری،دوستان و همبازی های زیبای هم می شوند.و همین کودکان طی آموزش هائی مقدس!!! سربازانی افسرده که با لبخند حتی ،خود و هم را غارت می کنند. مهم نیست خسرو چه می گوید.اما مهم است تو به خودت بازگردی.خود خدائیت.به خدائی که از نفس هایت به تو نزدیک تر است.و برای این بازگشت باید ببازی همه توهم هایت را،خنک آن غمار بازی........

باران

چون سوی مستان می روی مستانه شو مستانه شو

Yaffa

از خداوند خواستم تا غرور را از من بگيرد. گفت:« نه! بازگرفتن غرور کار من نيست..بلکه اين تويی که بايد آن را ترک کنی.» گفتم پس کودکان و انسانهای معلول را شفا ببخش. گفت:« نه! روح کامل است و جسم زودگذر..مهم روح آنهاست برايم.» خدايا به من شکيبايی عطا فرما. گفت:« نه! شکيبايی دستاورد رنج است..به کسی عطا نميشود.آن را بايد بدست آورد.» پس به من سعادت ببخش ای بخشنده بزرگ. گفت:« نه! بازهم نه!خود بايد متعالی شوی..اما تورا ياری ميدهم تا به ثمر بنشينی.» موفق باشین.

بهار

سلام سلام . ميدانم که آدمی هنگامی که سخنی افزون برانچه گفته است ندارد - دست به نوشتن نمی برد . پايدار بمانی مهربان دوست .