کدام سنگ جهان هستی را من پاسبانم

در این شتاب بودن و نبودن، چگونه بودنم رازیست که اقیانوس کلیدش هم پیدا نیست و سرگشتگی انتخاب را چه کسی یارای نورافشانی است؟

آنجا که حرص دنیا و حرص علم شانه به شانه هم می سایند کدام خط توان پا در میانی و استقامت دارد. چرا دوران من،‌چرا توان من،‌ چرا نگاه من، چرا همه به سوی من ...

کدام موهبت الهی را من شایسته ام و باران شایستگی را دریای وجود ؟

خود را به تو می سپارم تا همچون همیشه لبریز از عطش خواستن و رسیدن باشم