25 سال گذشته و هنوز پدر با دیدن آجرهای خانه که با دستان تو چیده شده و دیواری که با همت تو بالا رفته است، آه می کشد.
گویا تو با دانه دانه آجری که روی هم گذاشتی و دیواری که لحظه لحظه بالا بردی، راه رسیدن خود به خدا را کوتاه می کردی و در آخر رفتی و فنا شدن در عشق حقیقی را به ما آموختی
باشد که ما بیاموزیم آنچه را که تو بدان عمل نمودی ...