(نقل به مضمون)

عابدی سالها عبادت می کرد و وی را ریشی بود که در هنگام عبادت آن را شانه می کرد و بسیار با آن بازی می کرد. یک روز به خدای خود گفت من با این همه عبادت پس چرا گشایشی در کارهایم نمی شود.

هاتفی وی را گفت چون تو هنوز در بند ریش خود هستی.

عابد چون این بشنید شروع کرد به کندن موهای ریش خود

هاتف دوباره ندا در داد که با هم که تو بند ریش هستی

----------------------------------------------------------------------------------

خدایا در پایان این به ماه مبارک و در این عید سعید به ما توفیق ده تا از آنچه غیر توست برای رسیدن به خودت استفاده کنیم نه اینکه از تو بخواهیم چیزی غیر از تو را

عید سعید فطر بر شما دوستان عزیز مبارک باد